تبليغاتX
سوختگی اسید

مادری آخرین و بزرگ ترین تابو است و بزرگ ترین نفرین زندگی نیز در همینجا پنهان است. قیدی ظالمانه تر از قید میان مادر و فرزند وجود ندارد. این قید بچه را تا ابد فلج میکند و پسر در حال رشد ظالمانه ترین رنج عشق را برای مادر به بار می آورد.

_ باید فکر این را بکنیم که بچه را وارد چگونه دنیایی میکنیم. به یک چشم به هم زدن به مدرسه خواهد رفت و در آنجا کله اش پر از دروغ هایی محض و چرندیاتی خواهد شد که در تمام عمر سعی کرده ایم با آنها مبارزه کنیم.آن وقت آیا باید ناظر تبدیل فرزندمان به یک ابله همرنگ جماعت شویم؟یا باید میراث عقلی خود را به او بدهیم فقط برای این که ناظر سرخوردگی روز افزونش در رویارویی با همان تضاد های قدیمی باشیم؟

_باید به فکر خودمان هم باشیم. امروزه والدین را به خاطر نافرمانی بچه هایشان و بچه ها را به خاطر خلافکاری های والدینشان مجازات میکنند. چه بسیار جوان هایی که به خاطر این که والدینشان مورد بی مهری قرار گرفته بودند از مدرسه اخراج شدند و چه بسیار پدر و مادرهایی که فقط برای رفع خطر از سر فرزندانشان عمری تن به تسلیمی بزدلانه دادند!بنابراین هر کسی میخواهد آزادی خود را حفظ کند باید بچه دار شدن را فراموش کند!

_پدری و مادری مستلزم تایید مطلق زندگی بشر است. پدر بودن من نسبت به یک بچه در حکم این است که به دنیا اعلام کنم:من به دنیا آمدم ،مزه زندگی را چشیدم و آنقدر به نظرم خوب آمد که تولید مثل را وظیفه ی خود میدانم و در صورتی که تنها چیزی که میدانم این است که هرگز نمی توانم با اطمینان و از ته دل بگویم:انسان موجودی عالی است و دلم میخواهد که زاد و زایش کنم!...

 

(زحمتی به خودم ندادم  اصلا... کاملا کپی شده از کتاب مهمانی خداحافظی از میلان کوندرا)

فقط جنبه ی تبلیغ و آگاهی داشت!قضاوت و  انتخاب با خودتونه!!!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 6:19 بعد از ظهردر تاریخ سه شنبه 1388/04/16  توسط کیمیا