تبليغاتX
سوختگی اسید

سلام.خوبين؟در سلامتي عقلاني و جسماني كامل به سر ميبرين؟ يه مدت نبوديم...ننوشتيم...يه خلاء به وجود اومده بود.خلايي كه باعث شد به خيلي چيزا برسيم .مثلا اينكه شايد هيچ چي تو دنيا به اندازه ي داشتن چار تا دونه دوست خوب و خوندن گله گله نظراتشون ارزشمند نباشه! يه سري اتفاقات تو اين مدت افتاد كه به نوبه ي خودشون جالب بودن. هر دفه ميگفتيم:بريم يه آپ كنيم تو وبلاگ راجع به امروز؟

بعد خودمون جواب ميداديم:نه ! بي خي خي!!! مگه قرار نشد از نوشتن خاطرات صرف نظر كنيم؟ و اين شد كه تاريخ آخرين مطلب موند و موند و موند تا...

فلش بك:

_آرزو ...بخور بابا!

_ بي خيال! هزار تا دست رفته تو اينا.

_ باور كن خوش ميگذره. خاطره ميشه...تشريح قلب گوسپند سر كلاس زيست و بعد بساط كباب و منقل تو حياط مدرسه. با همون قلب ها! ..سيل تماشاچيا و شگفت زده ها ....خداييش جالبه ها....ولي ميخنديم چون...

 

                                                       ***

_اين خوشگله نه؟

_نه بابا اون خوشگله!

_اين خوشگلتره خب!

_سحر تو يه نظري بده...

_چه فرقي ميكنه؟ميخواين يه چيزي به همديگه كادو بدين يادگاري بمونه بقيه اش مهم نيست!

_يافتم! يافتم! دو تا مجسمه پيدا كردم يكيش واسه تو...يكيش واسه من! با يه شاخه گل و شكلات...خوبه؟

_ايول! پس...سپندار مذگان مبارك!!!!!!...

(يه پسره تو ماشين):خانم...اون گلو به من كادو ميدي؟واسه ولنتاين؟

_(من و آرزو يا كيميا و من!!!): هه هه هه! (و يه خورده آروم تر):اين مردم چقدر خلن!
_ولي خوش گذشت...اينا خاطره ميشه...ديوونه ايم ها... كلا يه جورايي ميخنديم چون....

 

                                                     ***

(ديروز)

_يه جوك تعرف كنم؟

_بگو!

_يه روز يه تركه بوده هنوزم هست(قربون تركا هم برم من! چقدر كه ماهن.)

_هه هه هه هه هه ...در تمام عمرم جوكي به اين بي مزگي نشنيده بودم!
_واسه همينه داري ميخندي؟ ميگم كه چه حس خوبيه اين فرآيند دودره زاسيون...

_آره...پايتم "اسيدي"!(يه سكوت باحال. يه چشم انداز توپ. كلي چمن . كلي برنامه ريزي!) امروز ديگه حتما آپ كنيم.

_باشه! ولي خداييش اينا همه خاطره ميشن ها!!! كلا...ميخنديم!آره...ميخنديم....بازم ميخنديم!

" اينبار براي هميشه ميخنديم! چون كه زندگي فقط يك واژه است :خنده!"

اين خنده واسه ما كلي چيزو يادآور ميشه...يه اثباته...يه اثبات براي...يه اثبات واقعي براي فراموشي خاطرات و در عين حال مرورشون واسه آينده....واسه پيوندي دوباره با سوختگي اسيد!...

آرزو و کیمیا

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:3 بعد از ظهردر تاریخ چهارشنبه 1386/12/22  توسط کیمیا   |