تبليغاتX
سوختگی اسید

 

_هیچ  کس و زد بازی امشب با هم   واسه هر ایرانی حرف دارم    دستا بالا تو از هر کجا    بگو با ما 021 حالا !!

_ تلفن...کیمیا....!!! تلفن.کیمیاااااااا....... ( در با صدای بلندی باز شد) تلفن بابا ...کوشی تو؟

_خونه نیستم! ...یعنی !! بگو خونه نیست!

_ببخشید عذر می خوام. حواسم نبود.کیمیا خوابه . نیم ساعت دیگه زنگ بزنید.

_ دیوانه ی دیوانه( در راستای فحش کم اوردن) من چی گفتم. این چی به یارو گفت!...هوهوهو...اینو ببین! افزایش اشتها:بلی...کاهش اشتها:بلی!بالاخره کدومشون؟ خب آخه من با این جوابای خوشمزه چی کار کنم؟ عجب تحقیقی بشه ها! وای نه. لعنت به هر چی کلاسه! یعنی میشه پایان امروزو ببینم؟اصلا حوصله ندارم.

 

_ من نه دیگه نمی تونم .بعد تو دیگه نمی دونم. واسه چی دیگه زنده بمونم .وقتی نیستم تو دلت!

چه جالب! " واسه چی دیگه زنده بمونم" ! انگار همه ی ملت امید و هدفشون رو از دست دادن پس فقط من و تو و اون نیستیم!

_ سلام آقا . لطف کنین یه ماشین بفرستین!

_ بنزین نیست. ماشین نداریم.

چه جالب! خب راست میگه بنده خدا. بنزین نیست دیگه. راننده ها هم از کار و زندگی دست کشیدن.

...

3-2-1-0... اه لعنتی! نصف عمرمون پشت چراغ قرمز تلف شد! بابا خب کلاس دارم.

اییییییییییییییییییعهعهع...تق!

بازم چه جالب ! تصادف.

_ تف به این زندگی!

_ الهی، آخی گریه نکن! تو تنها نیستی. این جمله رو این روزا زیاد می شنویم.

_ آقا ، آقا آدامس می خری؟

_ نه، برو!
_ بخر دیگه!

_ ای بابا! نمی خوام بچه جان.برو!

اشک تو چشاش حلقه زد . با نا امیدی به طرف ماشین دیگه ای رفت. بعدی، بعدی! کوچولوی بیچاره. اینم هدفی تو زندگیش نداره. امیدش فقط و فقط شده یه جعبه آدامس و  من و تو که مثلا دستشو بگیریم. البته سخت در اشتباهه چون تو رو نمی دونم، اما من پول واسه آدامس نمیدم.

_ الهام...الهام جان گوش کن. بابا چی میگی واسه خودت؟الو...الو...اه... ای خدا...این دخترا چرا این جوری می کنن؟ بابا خسته شدم از این زندگی!

یه لحظه خواستم وایسم و ببینم چجوری سرشو به دیوار می کوبه. وای چقدر حال میده واسه یه الهام جونش خسته شده از زندگی. هر چند همون طور که گفتم این جمله جدیدا مود شده!

چه کلاس خسته کننده ای. چقدر حرف میزنه! اه! بابا یکی نیست بگه لطفا خفه شو؟!

خسته شدم به خدا. همه ی وقت من خلاصه شده در دو چیز:لحظه هایی با درس و لحظه هایی با استرس درس!

این رسمش نیست. من زندگی رو یه چیز دیگه معنا میکنم. آخه این چه وضعشه؟ چرا یک ثانیه هم فکرم جدای از مدرسه نیست؟ نه...نمی خوام! من این زندگی رو دوست...دوست...دار...؟!...خب...از این لحاظا ندارم. چقدر تعجب آور!!!! اولین باره که این حرفو از خودم می شنوم.

حالا دیگه منم توی همون جاده ی سرد و تاریکم. پیش سروش هیچ کس! پیش راننده های تاکسی. کنار اون عمویی که تصادف کرد. کنار اون پسرک آدامس فروش  و کنار اون بیچاره ای که الهام حالشو گرفت.

بین ماها کلی فاصله است با این وجود خیلی به هم نزدیکیم. خستگیامون با هم متفاوتن اما کلی به هم شباهت داریم.

کاش می تونستیم دست همدیگه رو بگیریم که انقدر زندگی برامون سخت و متفاوت نباشه. فقط یه خورده بنزین و یه کوچولو رنگ ماشین و یه مقدار پول و یه الهام نیاز داریم. چیز زیادی نیست .تنها و تنها باید بخوایم، اون وقت همه چیز حله!

 

_ دیوونه ظهر زنگ زدم . داداش خوشگلت گقت خوابی. چقدر می خوابی تو؟!

_ ها؟آها...نه...! یعنی آره...راستش داشتم در به در دنبال این یارو پسر آدامس فروشه می گشتم.خب...نمی دونم خیلی...حالا خیلی مهم نیست.مهم اینه که...خودت چطوری؟ چه خبرا؟

 

_ دیوانه که...بودی...حالا روانی هم شدی؟ببین...من حالم خیلی بده.زنگ زدم یه خورده راهنماییم کنی. یه خورده به راه راست هدایتم کن.یه خورده از اون درس خونیت رو به من یاد بده شاید علاقه مند شدم اومدم دنبالش! 

_هه هه هه...هوهوهو! تو هم؟ چه جالب! این روزا چه چیزای شگفت انگیزی می بینم. اشکال نداره عزیزم!خیلی خودتو ناراحت نکن. تازه رسیدی به اول جاده. تا یه چند ساعت پیش من هم همین جاها بودم . اما حالا...درست در طی همین چند ساعت جاده رو طی کردم و به آخر رسیدم.یه کوچولو زودتر از بقیه مقصدم رو پیدا کردم. نمی دونم چرا؟!؟  اماهمین جوری چند دقیقه ای واسه تنوع زد به سرم و در عالم خول و چلی احساس کردم چقدر زندگی با دروسی مثه جغرافیا و دینی و کلاس زبان سخته! اما حالا نه... . تو هم به آخر می رسی نگران نباش. در کل موفق باشی.

بوق بوق بوق بوق...الو الو...؟ خاک تو سرت دیوونه دو ساعته دارم با تو حرف می زنم! خنگول!

دو روز بعد:

کنار صفحه ی مسنجر:

ایول کیمیا! خیلی باحال بود! حرفای پریروزتو می گم.به دردم خوردن....اما این دلیل نمیشه که دیگه پا فشاری نکنم!
"هنوزم معتقدم باید بری همدان!!( چی چیه همدان معروفه؟!؟! همون!!!)"

 

کیمیا

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:6 بعد از ظهردر تاریخ شنبه 1386/08/05  توسط کیمیا   |