شخصیت هرکس براساس طرز تفکر و نحوه ی تخیل او شکل می گیرد![]()
گاهی پیش میادکه باتمام وجود دوست دارم با یکی حرف بزنم!نه مادر نه پدر نه تو و نه هرکس دیگه ای که ادعای شنیدن و درک کردن داره.نه!این جور آدما به درد من نمی خورن بلکه...!
همون موقع که بهم گفت کلافه شده و احساس بدی داره کم کم حدس زدم چرا؟کلی فکر کردم تا شاید نتیجه ای بده ولی متاسفانه اندیشه های من نتیجه ای نداشت و بالاخره نفهمیدم ارتباط دو نفر چه اشکالی داره .به کجای دنیا برمی خوره.حالا چه فرقی می کنه خوشگل باشه یا زشت-صغری باشه یا سهیل....!مهم اینه هردو رو خدا با کمال عواطف و احساسات آفریده.وقتی ما تا این حد محدود شده باشیم که نتونیم به خاطر خودخواهی های طرف مقابل و افکار منفی و پوچش باهاش حرف بزنیم پس دیگه (موندن جایز نیست!
1.پسره دختره رو توی خیابون می بینه و کف می کنه و الباقی مسائل...!
2.کافیه یه دختر بره به یه مرد همسن و سال باباش بگه:ببخشید آقا می تونم چند لحظه وقتتون رو بگیرم؟دیگه حدس بزنید چی می شه؟!!یارو حتی عقل و شعورش نمی رسه که بابا شاید می خواد چند تا آدرس ناقابل بپرسه.همین!!
دلیل این همه تفاوت چی می تونه باشه؟!
همین آدمان که آبروی هرچی اشرف مخلوقاته بردن!!!هرکسی دوست داره توی سرزمینی زندگی کنه که فرهنگ غنی و هدف والایی داشته باشه.آدماش اونقدر پر و بدون کمبود باشن که همه آرامش از دست رفتشونو دوباره به دست بیارن.فکر نمیکنم کار زیاد سخت و غیرممکنی باشه فقط اراده می خواد همون اراده ای که بعضی ها صرف ناز کشیدن یه دختر می کنن!!خلاصه از همونا می خوام که خودشونو اصلاح کنن تا آرامش مال همه باشه.آرامشی که لازمه ی هر زندگی ایه ولی به شرط اینکه عده ای خرابش نکنن.بازم داستان خواه ناخواه برمی گرده به سکوت خودمون.
هدف اصلی چیز دیگه ایه.زندگی خیلی باارزش تر از این حرفاست!حقیقت قابل کتمان نیست.....به امید روزی که آرامش ازان تمام مخلوقات خداوند باشد.
با تشکر آرزو
