تبليغاتX
سوختگی اسید

بچه ها گویا از این به بعد باید شماره تلفن رو هم به  قسمت مشخصات اضافه کرد تا ملت (بماند کیا)زنگ بزنن بلکه متوجه بشن که شماها ساخته و پرداخته ی ذهن من نیستین.

جا داره به صراحت بگم:

متاسفم برای خودم که به هرکسی اعتماد می کنم.

متاسفم برای خودم که همه ی انسان ها رو ان قدر شریف می دونم که نخوان با حرفای توهین آمیزشون دیگران رو آزار بدن.

متاسفم برای خودم که به دیگران اجازه می دم هر چی دلشون می خواد راجع به من بگن .

متاسفم برای خودم که با تمام سادگی یا به زبانی بهترحماقتم مردم رو از پیر تا جوون گرفته، چه  مرد وچه  زن،شرقی و غربی،روشنفکر و کوته نظر رو به این وبلاگ دعوت می کنم تا از نظرات غنی و ارزشمندشون بهره مند بشم.

 بخوام خلاصه کنم باید در کل بگم که :متاسفم برای خودم.حالا به هر دلیلی که می تونه باشه.شخصی و عمومی فرقی نمی کنه.

آهای آتی طالب جنگ(به قول خودت) :تویی که در تولدم حضور به عمل اوردی ،ای کسی که شب و روزم با تو(چت ، تلفنی یا رو در رو) می گذره،آیاجناب عالی  ساخته ی ذهن منی؟

آرزو جون،تویی که همیشه در غم و شادی کنار من ،سکوت همون به قول خودت خرابه رو لحظه به لحظه احساس کردی ، اِی تویی که با همفکری هات به من در ساخت سوختگی اسید کمک کردی آیا ذرات وجودت تشعشعات مغزی منه؟

سپیده !یا به قول خودمون سفید خانوم!تو چی؟تویی که ازهمون بدو طفولیت تشریف داشتی چی؟آیا تو هم الکی هستی؟

مسعود خان!بچه فسقل! اِی به قول خودت فامیل گرام! اِی کسی که با حرفای بچه گانت ملت رو عصبانی می کنی؟توچی؟آخه تو رو چه طور ثابت کنم؟برم مردم رو جمع کنم تا شهادت بدن تو هم وجود خارجی داری؟

نرگس خانوم!شما که دیگه کلاس پنجم همکلاسی من بودی .تو و راضیه هر دو باهم.متاسفانه دبیر اون سالمون فوت شده و گرنه ایشون رو می اوردم تا شخصا به تمام مقدسات قسم بخورن شما هم کلی رفیق ما بودین.و این که همیشه در آب بازی دوش به دوش من می ایستادین و با ستاره اینا می جنگیدین.

آیدا جان شما چی؟فکر کنم آرزو خودش بتونه تو روثابت کنه.چون  به شخصه چند بار در مورد سرکار باهاش صحبت کردم.

ای بابا داشت ندانم رو کم کم یادم می رفت؟سپید خودت بیا قضاوت کن.تو که اون روز هم تو تولد بش یه اشاره ای کردی.دوباره اشاره کن تا ملت متوجه شن این ندانم خانوم یا آقا(گفته هویتش فاش نشه)هم موجود خیالی نیست.

نیکی جونم نوبتی هم باشه دیگه نوبت توست.آخه عزیزم تو رو چی کارت کنم؟هان؟غریب و بیگانه اون سر کشور در حال زندگی کردنی نه می تونم از کسی کمک بگیرم  و نه می تونم خودم به تنهایی از پسش بر بیام.چرا یه کار می شه کرد.اونو بعدا بت می گم.مگه همین عزیزی رو که این جوری اعصابمو داغون کرد بهت معرفی کنم تا ادش کنی و بش بگی آقا جان منم هستم...

و در آخر با تشکرازسینا،سعید،علیرضا،گربه ی نجیب،سیاوش،اسپنتمان!!!،رویا،کمیل،گلاره ی عزیز و ...( دیگه حضور ذهن ندارم اگه بازم بود اضافه می کنم)که در این مساله ما را صمیمانه یاری نموده وبا ذکر ای دی و وبلاگ خود، نوشتن هرگونه توضیح اضافی را به کل ریشه کن کردند...

 آرزو جون خلاصه  ببخشین که یهو این وسط ظاهر شدم و نذاشتم مطلبت اندکی بیش تر تشریف داشته باشه.آخه باورت نمی شه به حدی عصبانی ام که اگه دیو سفید هم این ورا آفتابی شه با همین دستای خودم تیکه پاره اش می کنم.گاهی یه سری آدما که از صمیم قلب باورشون داری میان یه چیز ی میگن که اگه وجودشو نداشته باشی همون لحظه ی اول می ری تو کما تااااااااااااااااااااااااااا موقعی که خدا دلش به حالت بسوزه و به زندگی برت گردونه.شاید می بایست صبر کنم تا عصبانیتم کم تر شه اما نتونستم .دیگه حالا بد یا خوب ،به بزرگواری خودتون ببخشین.و بالاخره دوستان،عزیزان،خواهشا هر کی بیاد برای اثبات دیگران شهادت بده،بلکه من ثابت کنم ان قدر احمق و دیوونه نیستم که تک تک کامنتا رو خودم با دستای خودم بنویسم...

با تشکر ،کیمیا

 

 

                        

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:15 قبل از ظهردر تاریخ سه شنبه 1386/04/19  توسط کیمیا   | 

یه کوچولو بحثو سیاسی میکنم .می خوام در مورد دخترا و پسرا که خیلی هم بحثه داغیه حرف بزنم .نه میخوام از دخترا حمایت کنم ونه ازپسرا.هیچ کس نمیتونه و حق نداره در مورد قشر خاصی به طور قطع صحبت کنه ولی می تونه نظر بده.نه؟!

۱.دختراوارد شدن به دایره امنیت رو ترجیح می دن ولی پسرا پاره خط استقلال رو بیشتر دوست دارن.

۲.دخترا به احساسات خودشون خیلی بها می دن ولی پسرا نیازهاشون رو مد نظر قرار می دن.

۳.امید دردخترا و ارزو در دل پسرا موج می زنه.

۴.دخترا تحت تاثیر کارهای دیگران با احتیاط تر عمل می کنن وبیشتر نگاه به اینه وپسرا بیشتر به اینده نگاه می کنن.

۵.توی زندگی دخترا بیننده وپسرا بازیگرن و بیشتر دخترا به بود و نبود فکر می کنن ولی پسرا به باید ونباید.

۶.دخترا معمولا پیرو هستن و پسرا پیشرو.

۷.پرگویی بین دخترا و پرخاشگری بین پسرا رواج داره.

۸.دخترا در مقوله ی تقلید وپسرا در مقوله ی تقلب توانایی دارن.

۹.دخترا در توضیح دادن و پسرا در توجیه کردن مهارت زیادی دارن.

۱۰.دخترا مسائل رو با هم ترکیب می کنن ولی پسرا تلاش می کنن مسائل رو تجزیه کنن.نمی دونم چرا!!؟

۱۱.دخترا به تفاهم و پسرا به توافق فکر می کنن.

۱۲.پسرا سعی می کنن همیشه یه چیزی رو ثابت کنن ولی دخترا برعکس.

۱۳.دخترا معمولا دوست دارن جذاب و جدید باشن ولی پسرا جالب بودن رو ترجیح می دن.

۱۴.دخترا میل به حمایت کردن دارن وپسرا به حماسه افرینی که البته زیاد هم در این امر موفق نیستن. متاسفانه!!!

۱۵.دخترا معمولا دنبال حقوق از دست رفته ی خودشون هستن و پسرا دنبال ثابت کردن حقانیت.

فکر کنم ویژگی ها رو درست حدس زدم. نظر شما چیه؟

آرزو(گویا خودش نمی تونه اسمشو بنویسه)

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 6:4 بعد از ظهردر تاریخ پنجشنبه 1386/04/14  توسط کیمیا   | 

همه ی ما زندگیمون رو بر مبنای یک هدف بنا کردیم که متناسب با توانایی هامون شکل می گیره و به حقیقت می پیونده . بعضیا وسطاش کم میارن و از همون راهی که اومده بودن بر می گردن بعضیا شکست می خورن اما سر جای خودشون می ایستن و دیگران رو تشویق می کنن.یه سری هم با تمام سختی ها مقابله می کنن و پیش می رن .همگی به ظاهر در میزان استقامتمون با همدیگه فرق می کنیم اما تو یه مساله مشترکیم :اونم اینه که هنوز به انگیزه ی وجود داشتن نرسیدیم.زنده ایم و زندگی می کنیم اما تا حالا به این فکر نکردیم که چرا؟...

تا حالا نخواستیم قبول کنیم که شاید اینا همش یه بازیچه باشه !یه رویا!یه تصور از باور بودن!

در این صورت کیه که شکست می خوره؟اونایی که برمی گردن ؟می ایستن؟یا ادامه می دن؟

کی بیش تر خسته می شه؟کی لذت می بره؟ و یا کی از خسته شدن لذت می بره؟جواب این سوالا مشخص نیست چون با وجود برتری لذت بر خستگی باز هم کسانی هستن که با تمام وجود زحمت می کشن ،جسم و و روحشون رو ازار می دن اما با این حال لذت می برن...

با این تفاسیر گاهی قبول کردن این که زندگی ما در نهایت به چیزایی مثه بهشت یا جهنم ختم می شه کار سختیه!این که جهانی به این بزرگی وجود داشته باشه اما فقط انسان هابه دنیای پس از مرگ راه پیدا کنن ،خواب وخیالی بیش نیست.هدف از خلقت این همه کهکشان با این وسعت عظیم چی می تونه باشه؟این که فقط ما یه دین و مذهب رو قبول کنیم و بهش پایبند باشیم تا لحظه ای که از دنیا پاک شیم؟نه،نه،این ممکن نیست.

بیاید از کوچک ترین ذره شروع کنیم :اتم. چیزی که همه به ساختار درونیش رسیدیم ،حرکت الکترون به دور هسته.حالا یه خورده بزرگ تر ببینیم :حرکت سیارات به دور خورشید.باز هم دیدمون رو گسترده ترکنیم :حرکت ستاره ها به دور مرکز کهکشان. ها.همین طور که پیش بریم به جایی می رسیم که تعریف می شه:حرکت ابرخوشه ها به دور مرکز دیوار کبیر...

ایا این پایان دنیاست؟نه.این فقط  شناسایی گوشه ای از راز افرینش جهان به وسیله ی اندیشه ی محدود انسان هست.مسلما همچنان که پیش بریم به دنیایی بزرگ تر و شگفت تر می رسیم.حالا ایا باز هم می شه فلسفه ی بازیچه بودن رو نادیده گرفت؟ این که ما همسایه هایی داریم که حتی از درکشون عاجزیم و مدام فکر می کنیم پایان فقط برای ما وجود داره.همچنان پیش می ریم ،سرمون رو بالا می گیریم و با تبختر به خودمون می بالیم که خدایی داریم که تنها و تنها برای ما بخشنده است .پروردگاری که گاه وجودش رو نادیده می گیریم و با پندار های غلط ایینی رو برای زندگی انتخاب می کنیم که سال ها پیش به افرادی کمک می کرده که ارزش های انسانی رو زنده به گور می کردن .با این حال بی هیچ دلیلی باور داریم همین ایین از سوی خداست .

با تمامی این اوصاف ایا فکر نمی کنین ما هم شاید الکترون های اتمی باشیم که همزمان، موجودات دیگه ای در حال مطالعه بر روی اون باشن؟

بعید نیست !!

دقت کنین کلی گل منگولیش کردم چون خودم به شخصه به این بحث علاقه ی زیادی دارم .جای شفاف سازی و مانور بیش تری داشت اما یه وبلاگ خیلی مکان راحتی برای این جور مطالب نیست ...

 

قربان همگی ،کیمیا

 

              

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:6 بعد از ظهردر تاریخ سه شنبه 1386/04/05  توسط کیمیا   |