خوبه...با همه ي نوشته هاي وبلاگم واقعا ثابت كردم كه منم يكي از همون آدمايي هستم كه درگير خاطراتشونن و بدون گذشته ي احمقانه يا غير احمقانشون قادر به ادامه ي زندگي نيستن!
و اين تا حدي خوبه..."درباره ي وبلاگ" من كاملا تجربي و آزمايشي ثابت ميشه .ولي اثبات بسه. ديگه حوصله ي از تولد و سپندار مذ و خودم و خودت گفتن ندارم!![]()
امروز بالاي يه پارك نشسته بودم و داشتم مردمو نگاه ميكردم. ميخواستم يه وجه مشترك بينشون پيدا كنم. وجهي كه مثلا اگه يه مريخي پاشه بياد اينجا بتونه براي كل موجودات هوشمند زميني در نظر بگيره.
يه دختره كنارم نشسته بود و آروم گريه ميكرد.اول خيلي دلم ميخواست بزنم تو گوشش و بگم:آخه...ديوونه...چته گريه ميكني؟ولي بعد دلم نيومد...به جاش به يه چيزي رسيدم. اولين ويژگي:چشمان اشك آلود...ولي هر چي گشتم ديگه پيدا نكردم.ديگه كسي گريه نميكرد. يه سريا ميخنديدن .يه سريا نميخنديدن.يه سريا از خنده غش كرده بودن.يه سريا بي تفاوت بودن! و من تو چهره ي هيچ كدوم وجه تشابهي نديدم!
گذشتم...قد و هيكلاشونو نگاه كردم.هيچ كدوم يكسان نبودن.حتي واسه دلخوشي هم كه شده دو تا تيپ يكسان نديدم.اينا امروز چشون شده؟چرا انقدر متفاوتن؟
دوچرخه سواري...اسكيت بازي...خوردن...نوشيدن...قدم زدن...مسخره كردن و...و ... و... هزار جور مدل ديگه، كارايي بود كه انجام ميدادن. داشتم نا اميد ميشدم. "چرا اينجا هيچ كي مثه اون يكي نيست؟ اين همه تفاوت آخه واسه چي؟ چرا هيچ كي به داد اين دختره نميرسه؟چرا يكي جلوي غش كردن اون يارو رو نميگيره؟ اين همه فاصله واسه چي آخه؟ نگا كن تو رو خدا...همه دارن به هم دروغ ميگن! هيش كي اينجا صاف و ساده نيست. اين همه دورويي واسه چيه؟ چرا دلا شبيه هم نيست؟ مگه اينا يه قلب ندارن و چار تا بطن و دهليز و رگ و خون؟ تفاوتاشون مال چيه؟"
دوباره گفتم نه بابا...بگرد.حتما پيدا ميكني. تو كه نمي بيني چي تو سرشون ميگذره.بازم بگرد!
گشتم اما نديدم! بازم تنها چيزي كه جلوي چشمام اومد فاصله بود! رفتارشون اينو ميگفت. حركاتشون به من ثابت ميكرد! من مي فهميدم ...كاملا درك ميكردم ...
همه چيز به من منتقل ميشد. سرماشون منو مي لرزوند. سرماي باطني...سرماي عاطفي!" اينا همشون قلباي يخ زده دارن." بي خيالش شدم. به آسمون تاريك نگا كردم.چقدر صاف و يه دست بود.كاش مردمم مثه آسمون بودن!
احساس ميكردم من اون مريخي ام. دلشكسته و نا اميد وسايلمو جمع كردم و گفتم: نه بابا ...روي اين كره هم حيات نيست!
با سپاس...کیمیا!
